تبلیغات
به نام او که آفریدنگاه را،تابیان کنداحساس را...
به نام او که آفریدنگاه را،تابیان کنداحساس را...
درزمین عشقی نیست که زمینت نزند،آسمان را دریاب...
قالب وبلاگ

یك ــــ دو ـــ سه ....امتحان میكنیم صدام میرسه؟؟؟خوب حالاشد اول سلام حالتون جطوره؟؟؟ایشاا...كه خوب باشین.اكربدونین با جه خفتی اینا رو نوشتم دلتون به حالم میسوزه میكین جرا؟؟؟شایدتاالان فهمیده باشین آره وینىوز عوض شده وجیزی به اسم زبان فارسی وجود نداره وعربیه حالابانبود4تاازحروف میشدكناربیای كه خودتون میىونیدكدومه اماتمام كلیدهای كیبوردم قاط زده وهیجی سرجاش نیست بس خواهشاازاین به بعدبه حساب نم كشیدن سوادم نذارین.ونكته ی دوم اینه كه جندتاازدوستان ازاینكه بهشون كم سرمیزنم ناراحت بودن ومنوبی وفاو....قلمدادكردن حالاباز خوبه به صورت خصوصی خجالتمون ىادن آبرومونبردن خوب منكر نمیشم اماواقعااین روزاحسابی سرم شلوغ بودمن معذرت.سعی میكنم جبران كنم فقط یه خواهش شمامنو فراموش نكنیدوبهم سربزنیدونكته ی بعدتشكرازهمكاركرامی كه اكرایشونم مثل من میشد.....الحق كه بستای جالبیم میذاره بااینكه طولانیه اماارزش خوندنشوداره دستش مر30 ممنونشم

خوب واماازطرف دانشكاه یه اردو به اصفهان رفتم كه تابه حال همجین اردویی رو تجربه نكرده بودم برای همین كفتم مكتوبش كنم بدنیست خوب ازاون اولش میكم كه شب یعنی به عبارتی صبح ساعت 3خوابیدم وساعت4بیدارشىم كه برای ساعت5برسم تاحركت كنیم جاتون خالی مركزشهرخالی ازوسایل نقلیه وافراد ىیىن داشت تابلاخره رسیدم كه تقریباهمه اومده بوىن و5دقیقه بعىحركت كرىیم.اكثرا تو راه خواب بودن امامنو ودوستم بعد2روز به هم رسیده بودیم وكلی حرف ىاشتیم جیه؟؟؟جرامیخندین؟؟راحت باشین.خلاصه تابرسیم برامون فیلم كذاشتن وكلی بهمون رسیىن وخندیدیم و....وقتی رسیدیم اول رفتیم منارجنبان كه به مناسبت ورودمون لرزوندنش البته من قبلارفته بودم اماندیده بوىم بلرزه كه دیىم خیلیم جالب بودازاونجارفتیم رستوران بعدش رفتیم یه جایی كه اسمشونكاه نكردم امامن بهش میكم باغ كل خیلی قشنك بودبه محض ورود منو دوستم كه عادت داشتیم ازبقیه جدابشیم رفتیم یه طرف خلاف جهت دیكران جون خیلی بزرك بود.یه جای دنج بیداكردیم ولباسامونو عوض كردیم وجندتاعكس كرفتیم البته هیجكس بیدانمیشدتاازمون عكس بكیره تااین حدازبقیه فاصله داشتیم.رفتیم یه جاییش كه آبشارزیبایی داشت عین برنامه كوىكا كه نشون میده بایینش بر نیلوفلرآبی و قو واردك امافقط مابودیم ویه خانم آقای خارجی مااز اوناعكس كرفتیم البته بافلاكت جون دوربینشون زوم بودنمیتونستیم حالیشون كنیم كه بعدفهمیدیم عربن وانكلیسی حرف میزدن امابازم نتونستیم خیلی ازخودمون متأسف شدیم كه 7سال این عربی و زبان رو بی فایده خونده بودیم بلأخره دست وبا شكسته 4تاكلمه باكمك خودشون بلغوركردیم{هذاقریب وبعیدو...}جندتاعكسم باهاشون كرفتیم حالاازكجاسر درمیاره الله اعلم امایادمون رفت ازشون عكس بكیریم كم كم عزم رفتن كردیم تارسیدیم جلو درهمه بجه هاكفتن هیج معلومه شماكجامیرین؟خلاصه بعدش رفتیم عالی قابو وبازارقیصریه بازم جداشدیم ورفتیم كلی جرخیدیم وخریدكردیم وبركشتیم یكی ازآقایون همسفركفت ماشین روجرثقیل برده فكرشو بكنین....توهمین فاصله یه آقایی ازكنارمون ردشدكه بوی عطرش محشربود وسایلو دادم دست دوستم رفتم ىنبالش تااسم عطرشو ببرسم اماكمش كردم بادوستم تصمیم كرفتیم بیداش كنیم رفتیم تارسیدیم یه جایی شبیه خونه بوداماشایدباورتون نشه ىانشكده سراسری هنربود دوستم سرشو انداخت بایین ورفت تو یه دفعه نكهبانش كفت كجااااااا؟؟؟منو میكی بیرون غش كرده بودم ازخنده بلأخره راضیش كردباهم رفتیم تو دیدیم دانشجوهاش دارن یه جوری نكامون میكنن بعدكاشف به عمل اومد باكلی بلاستیك وخرید رفته بودیم ىانشكاه كه اكرخودمون جای اونابوىیم جنىتا تیكه بارطرف میكردیم اماخیلی قشنك بود فقط سبك معماریش...عین خونه قدیمیاكه یه حوض وسطه وكلی اتاق اطرافشه یكی ازاستاداشون ردشد بهش سلام كرىیم .خلاصه دلمون نمیخواست بیایم بیرون تااین حد...كاش اونجاقبول میشدم اماداشت دیرمون میشدبعداز اونجارفتیم سی وسه بل اونجام جند تاعكس كرفتیم وقصدبركشت به شهرمونو كردیم كه آقاجشمتون روزبدنبینه نزدیكه كلبایكان خیلیاخواب بودن عقب ماشین یه دودی بیجیده بودعجیب به مسؤلمون كفتم اماحدس زدیم شاید خواب ورویاهای بجه ها فضارو بر كرده تااین كه یه بوی سوختنیه شدید بیجیدتو ماشین كفتیم نكه داشتن دیدن بله ماشین جوش آورده ورادیاتورسوراخ شده ومیكانیكمونم كه بسر راننده بودكاری ازش برنیومدحالاخوبه اتوبوس اسكانیابوداكرازاین اوراقیا بودمیشدتوقع داشت خلاصه كفتن به خانواده هابكین 3صبح میرسیم من كه جیزی نكفتم دیدم كارشون معلوم نیست یه نیم ساعت بعدكفتن بكین شب میریم خوابكاه ىانشكاه خودمون فردابیان دنبالتون ویه 45ذقیقه بعدش كفتن میریم خوابكاه دانشكاه خمین.هوام كه ناجوان مردانه سردبوداماازاونجایی كه منو دوستم لباس كرم وبتو برده بودیم اصلاناراحت نشدیم.داشتیم ازماشین بیاده میشدیم بتو و لباسامون رو دستمون بود كه جند تااز آقایون همسفرجلو دربوىن كفتن خانوم...مثل اینكه كاملامجهزاومدین وهمه تعجب كرده بودن رفتیم خوابیدیم صبح ساعت 8بیدارشدیم یه حوله بزرك به ىست رفتیم wcكه بازم همه تو كف حوله مونده بودن دیكه حسابی سرشناس شده بودیم وبلأخره ساعت حدودا10ونیم رسیدیم اماخیلی خوش كذشت جاتون خالی بود


[ چهارشنبه 28 مهر 1389 ] [ 10:49 ب.ظ ] [ باران ] [ رد بارونی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

باران ...
آسمان بارانی است
همگی می گذرند
چتر دارند به دست
تا نبارد باران
بر سر و صورتشان
اما ...
من تنها و رها
زیر این سقف سیاه
گام بر می دارم
بی چتر ...

یه سلام بارونی به همه ی دوستانی که لحظاتی رو در اینجا سپری میکنند!آزاده هستم متولد اول اسفند،رشته حسابداری،عاشق بارون وروزای بارونی!به والیبال وتنیس علاقه دارم وآهنگ های محسن چاوشیم زیاد گوش میدم!گاهیم شعرمیگم البته اگه بشه اسمشو گذاشت شعروالبته یه کوچولو تو کار ترانه

ایمیل:Azade_karim@yahoo.com


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :