تبلیغات
به نام او که آفریدنگاه را،تابیان کنداحساس را...
به نام او که آفریدنگاه را،تابیان کنداحساس را...
درزمین عشقی نیست که زمینت نزند،آسمان را دریاب...
قالب وبلاگ

مجی:سلام بازم در خدمتتون هستیم با یکی دیگه از شرکت کننده های دربی با یه اوکازیوم و دیزاین عالی!

خوب معرفی میکنم: آزاده خانوم

مجی:آزاده؟با توأم مگه امشب مهمون نداری؟

-إإإ ساعت چنده؟

- نمیدونم فک کنم 12إ به عبارتی همون لنگ ظهر!

- خوب یعنی باید الان چیکار کنم؟

ـ هیچی هیچی تو به اعصابت مسلط باش اصلا مشکلی نداره بچه ها هسن دیگه دور هم یه چیزی درست میکنیم میخوریم دیگه!

ـآهان آره دیگه

-هوووووووووو کجا؟آخه چلنگ ملنگ خفت خلنگ لنگ!برگرد ببینم میتونی یه امشبا آبروداری کنی؟!

ـ مگه حالا کیا میخوان بیان؟خانوم خراسانی(استاد رضا)تنهاإ دیگه؟

ـ نه مث اینکه حال بالت خرابه.قرص مرصاتو خوردی؟!

ـآخ راســـــــــــــی دربی.مسابقه.یا قمر بنی هاشم.یا هیئت متوسلین به(بیخیال).یا خداااااااااااااا

الفرااااااااااااار!!!!!!

خب اول باید برم خرید

ـ خوبه حالا شد بهش ثابت کنی!والا!اونج ج ج ج

دیگه کم کم باید شروع کنم آشپزیو،ساعت 2 شد روز رفــــــــــــــت!

واسه پیش غذا تخم اردک وگوشت گوساله واسه غذام که قراره سوسک شکم پر باشه وای خدا چقد بچه ها خوششون بیاد! دسرم که آب هویچ کاهوإ....

أأأأأأأأأه پ کو این وردنه؟کی اینو برداشته؟دیشب دیدم اینجا بود،مجی؟

ـ ها؟من؟کی؟بخدا افتاده بود زیر دس پا!گفتم شاید احتیاجت نباشه ببرم کرج!

ـ بــــــــــــــده به مــــــــن،شیطونه میگه با همین وردنه (استغفرالله)

اینم از دسر.وای یه لحظه یاد دسر محمد افتادم واقعا چندش آور بود!

به عقیده ی من باید آدم فکر همه جارو بکنه که یه موقع خدایی نکرده کسی از غذا یا مهمونی ناراضی نباشه!

- اوووو حالا یکی اینو أ رو منبر بیاره پایین!

خب اینم از غذا و پیش غذا.بلاخره آماده شد،ساعتم که نزدیک 6 وای خدا ینی 4ساعته تمومه دارم تو آشپز خونه زحمت میکشم...

- لاغر نشی!

- نه حواسم بود هر چی درست کردم نصفشو امتحان کردم!!!!!!

- الحمدلله...بازم جا شکرش باقیه که نصفشو امتحان کردی

- حالا یه دستی به سروگوش خونه بکشم(واای افتضاحه) باید یه زنگ به محسن ومحمد بزنم اینا آشنا ترن زودتر بیان کمکم!

- نه بابا خسته میشی

- آره آره همین کارو میکنم.الو سلام آقا محسن خوبی پسرخاله؟

محسن:سلام.مرسی تشکر از الطاف

آزاده:ببخشیدا اما وقت داری یه کم زودتر از بقیه بیای؟

- بله چراکه نه؟حتما خدمت میرسم،سماورتو روشن کن که یکی دوساعت دیگه راه میفتم!

- مرسی جبران میکنم آخه کارام زیاد بود خواسم یکم کمکم.....الو

- أ     أ    الو الو جــــــــــان؟صدا قطع و وصل میشه....أ    أ   الــــــــو ببخشید من دانشگام ح ح حواسم نبود کلاس دارم.با بچه ها خدمت....!بوووووووووق!

- باشه!

آزاده:الو سلام آقا محمد احوالت؟

محمد:سلام دختر خاله مرسی شما خوبی؟خاله خوبه؟دخترخاله ها؟پسرخاله؟خبر داری بچه های وب؟

آزاده:آره آره ببخشید میتونی زودتر بیای کمکم.....

- أکه شارژ گوشیم تموم شد پریز برقم که...أه تو بیابونم!!!!شب با بچه ها خدمت میرسم...بوووووووق!

-دارم براتون....

 آخــــــــــــــــــــی.تموم شد!نیم ساعت دیگه بچه ها میرسن باید برم حاضر شم.آره خوبه همینو میپوشم.أه اینم که اتو نداره

مث اینکه دارن در میزنن.هوووووووو چه خبره؟دارم میام

إ ببین کیا اومدن،سلام کفسان خانوم الهام جون و پاییز عزیزم خوش اومدین

اینا چیه؟همش واسه منه؟آخه چرا زحمت کشیدین من که تو کارت دعوتم تأکید کردم به زحمت نیفتین!

واااای خدای من یه سرویس طلا الهام جون مر30عزیزم بوس

الهام:مایه خجالته

کلید یه آپارتمان تو فرمانیه تهران هدیه کفسان جون یکی منو بگیره دارم غش میکنم

کفسان:چیز قابل داری نیست(بابا مایه دار)

واما پاییز یه سکه تمام دست شما درد نکنه(حتما دستش تنگ بوده نتونسته بیشتر بیاره اما همینشم خوبه)

یه لحظه بچه ها دارن در میزنن برم ببینم کیه!

به به سلام آقابهروز وداداش محمد ودایی محسن حالا چرا باهم درگیرین؟؟چرا محمد ناراحته؟

محسن:بیا زودتر این هدیه رو بگیر به زور تا اینجا رسوندمش

ممنون حالا چی هست؟

چی؟؟؟یه بسته آدامس البته اگه بشه بهش گفت بسته این که 2تا بیشتر نیست(معلوم نیست چقدر از شکمشون زدن)

چقدرم جعبه آدامس آشناست!إإإإ محسن این همون نیست که از خودمون دو در کردی؟؟؟؟؟

(عجب آدمایین سه تایی پا شدن با دو تا آدامس اومدن خجالتم نمیکشن  مثلا اقوام نزدیکن حداقل جلو دوستام آبرو داری میکردین اون شال خودمو بر میداشتین میاوردین شیطونه میگه)بیاین تو دیگه چکارتون کنم؟؟؟

خب،خب خیلی خوش اومدین بفرمایین چایی یخ کرد....

اگه موافق باشین برم میزو بچینم

محمد:برو بابا تازه میگه اگه موافق باشی بذار خودمم بیام کمک تا زودتر بشه معدم سوراخ شد!

بچه ها دیگه تارف نکنیدتا پیش غذا رو بخورین برم شامو بیارم

به به اینم از سوسک شکم پرضمنا آقامحسن الان ته دیگشو براتون میارم میدونستم دوست داری

چراهمتون قیافتونو کج وماوج میکنید؟؟؟

میبینم که همتون خوشتون اومده(اینو نگی چی بگی)

بچه ها:دستت درد نکنه عــــــــالی بود خیلی چسبید

آزاده:نوش جان دیگه باید ببخشید

بهروز:من بدبخت فرداامتحان دارمReading a Book

آزاده:باشه پس برو یه جاخلوت گیر بیار امتحانتو بخون

خب الان یه آهنگ میذارم یه کم شادبشین

بچه ها منتظر کسی بودین؟؟؟دارن در میزنن

مجی بی زحمت در رو باز کن

مجی:بــــــــــــــــــــــه آم علیکم عاطی خانوم

آزاده:باید حدسشو میزدم تنها کسی که نمیتونه به آهنگ واکنش نشون نده!!!!!!

بچه ها بچه ها پشت صحنه رو داشته باشید،مجی دوربینو بده به من

شصتتو بده به من/جونمو ازم بگیرلالالالایییی....... لا لا لا......لالالالاییییییی....آخ لا لا لا....

بچه ها بیاین بشینین میخوام دسر بیارم

عاطی:آخ ناهارم نخوردمااااااا(گشنه والقوت پاشده اومده تازه ناهارم نخورده)

حالابیادسرو بخوراونوقت آخرشب یه کاری میکنیم

محمد:آزاده؟ببخشیدا تو دستشویی کسی هست؟

-ــ فکر نکنم برو ببین

محمد:بهروز؟آخه ذلیل مرده دستشویی جای درس خوندنه؟؟بیا بیرون ببینم!

بهروز:إ خو دیگه جا خلوت تر از اینجاگیر نیاوردم مثلا ورزشکاری

محمد:أکه از دستم در رفت....تف به این شانس

عاطی:محمد اگه خیلی عجله داری بکش بالا تف کن!!!!

محمد:دیر گفتیتا کسی نفهمیده کنتور برقو قطع میکنمو....آره فلنگو میبندم،حال بهروزم گرفته میشه!

آزاده:آخ جون چه به موقع برقا رفتا،خب بچه هااحساس نمیکنید مامان باباتون نگران میشن؟؟

کفسان:پس داری دستی دستی مارو از خونت میندازی بیرون؟

الهام:راست میگه آزاده اصلا ازتو توقع نداشتم!

پاییز:بچه ها پاشین بریم جدی جدی خانواده نگران میشن.یه شمع مرحمت کنین،رفتم

محسن:زیر شلواری اندازه من اینجا ندارید؟؟؟

محمدپشت در اتاق:به اون نده شلوارلیش راحته بیار بده به من که بیچاره شدم

آزاده:نه مثل اینکه جدی جدی...ماکه رفتیم با اجازه

عاطی:راستش یه واقعیتی رو باید بگم آزاده از وقت خوابش که میگذره دیگه حالی بالیش نیست ولش کند بیاین که یه دیس تخمه آوردم بشکنیم(اونج ج ج)....آخ جون میزبان من شدم بینم اوفتادپس:

Well com to disco


[ جمعه 23 اردیبهشت 1390 ] [ 09:51 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

باران ...
آسمان بارانی است
همگی می گذرند
چتر دارند به دست
تا نبارد باران
بر سر و صورتشان
اما ...
من تنها و رها
زیر این سقف سیاه
گام بر می دارم
بی چتر ...

یه سلام بارونی به همه ی دوستانی که لحظاتی رو در اینجا سپری میکنند!آزاده هستم متولد اول اسفند،رشته حسابداری،عاشق بارون وروزای بارونی!به والیبال وتنیس علاقه دارم وآهنگ های محسن چاوشیم زیاد گوش میدم!گاهیم شعرمیگم البته اگه بشه اسمشو گذاشت شعروالبته یه کوچولو تو کار ترانه

ایمیل:Azade_karim@yahoo.com


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :